شامیری شاپور
مجموعه از رباعیات شامیری «شاپور»
ترتیب دهنده :عبدالصبور”عریف سپندکوهی”
۲ مارچ ۲۰۲۵
هرچند که به عاشقی نمی ارزیدم عشق میگفتم چو بید میلرزیدم
عشق که به شعر و شاعری بود مرا دنیا به امید عشق میورزیدم
*****
یک لحظه جهان بهی تو چون خواهد شد خورشید ز آسمان نگون خواهد شد
این نه فلکی که در ید قدرت توست فل جمله جهان کن فیکون خواهد شد
*****
از آی دلم پیکر افلاک شکست یکباره فرود آمد و در خاک شکست
رسم همه عالم است مرگ و مردن افسوس که شا ستون زیبا ک شکست
*****
از دیدن روی تو به دام افتادم گویا بزمین ز روی بام افتادم
من میوه باغ زندگانی بودم نا پخته نارسیده خام افتادم
*****
دنیا ست که خاص و عام دیدیم گذشت صد مرد به ننگ و نام دیدیم گذشت
آنانی که خلق را به زنجیر زدند آخر که به غین و لام دیدیم گذشت
*****
در بادیه عشق تو چون فرهادم گه خسته و گه بسته و گه دل شادم
شاپور م ناله ام بجای نرسید شاید که به گوشی تو رسد فر یادم
*****
دیشب صنمی به خواب دیدم دیدم مستش ز شراب ناب دیدم دیدم
این بلعجبی نیست که من می گویم در نیم شب آفتاب دیدم دیدم
*****
آن قامت سرو تو نهال دل من صد کاش شود دلت مثال دل من
کس نیست که یا خندد ویا گریه کند در وقت نبودنت بحال دل من
*****
ای دل نگران باش که میمان آمد پس در تن جان برآمده جان آمد
شاپور غم جهان نخور خرم باش آسوده بشین که مشکل آسان آمد
*****
ما را چی به آن آشنای نکند یا آن که به یار خود وفا نکند
شاپور ز درد عاشقان بیخبری آن بهی که بمیرد و جدای نکند
*****
حالی تن مرده را کفن میداند قدر گل لاله را چمن میداند
باز آی که قدر هم را بکنیم جان میرود ای دریغ تن میماند
*****
ظ لمی که تو کرده ی به ماکس نکند این ظلم کسی به هیچ ناکس نکند
شاپور اگر مهر تو در دل دارد سر پیش کند بکشتن وپس نکند
*****
افلاک پدر خاک زمین مادر ماست پیدا همه ز حضرت داور ماست
این کوه کمر دشت بیابان جهان در سه صد شصت و شش رگ پیکر ماست
*****
ای دل به طریق بنده گی یک رو باش با کنه بشین بانو اندر نو باش
هرکس به خطا رود به او راه سفید لیکین تو به راه ناصر خسرو باش
*****
چرخ فلک است مسدر جدول عام این چرخ کسی رانرساند به مرام
کس نیست که گوی را ز میدان بیبرد فریادازین توسن بی زین و لجام
*****
ما آب روا نیم در این دشت و دمن سبز است ز ما باغ گلستان و چمن
سر چشمه و سر منزل ما خاک بود آخر نه تو میمانی به دنیا و نه من
*****
بلبل به فغان در آمد از دیدن تو گل جامه درید وقت گل چیدن تو
پیچیده به هم سنبل نسرین سمن سرو چمن هنگام خرامیدن تو
*****
شب نیست که از یاد تو غافل باشم یا در سفر یا به منازل باشم
از لطف و مرحمتت بیگیری دستم اندم که فتاده پای در گل باشم
*****
من عاشق و شیدای جمال یارم شب تا به سحر زی دیده خون می بارم
در سینه غباری دیگری نیست مرا داغش به دلم تا به قیامت دارم
*****
آن دم که زعمر پر شود پیمانه ما را بکشاند آب و خاک و دانه
من در پی آنم که اجل گر برسد در قافله نام نیک ماند یا نه
*****
زنهار برابری نکن با دیگران مگذار به دوش خود چنین بار گران
آدم همه یک تن است و یک جوهر پاک او نیست بلند از تو برتر از ان
*****
در کوچه پری جمال دیدیم گذشت حرفی زی دهانش نشنیدیم گذشت
از قامت و صورتش چرا می پرسی دیدیم گذشت اگر ندیدیم گذشت
*****
ای دل ز تن و جان من هستی یا نه هم وزن به میزان من هستی یا نه
من رای دیگر دارم تو رای دیگر آیا تو به فرمان من هستی یا نه
*****
جانا زی تو بیگانه شوم یا نشوم آواره به هر خانه شوم یا نشوم
عشق من و تو سری زبانی همه است در عشق تو دیوانه شوم یا نشوم
*****
من عاشق روی تو شوم یا نی نی زو لانه به موی تو شوم یا نی نی
هر گه که ز خانه میروی تا لب آب در شانه سبو تو شوم یا نی نی
*****
بنویس ز درد دلم ای رنگ قلم از داغ دل غصه وازرنج والم
تو عاشق کاغذی که میریزی اشک من عاشق دیوانه به دیدار صنم
*****
با من بینش ین که شاد گردد دل من با توست مخمرآب و خاک و گل من
درمرزعه یادگار ماند باقی من حاصل تو باشم وتو حاصل من
*****
هرعضوکه درد میکند از غم توست رخساره که زردی میکند از غم توست
ایام جوانی برف زد برسری من هرچند که سردی میکند از غم توست
*****
هر کس که در این زمانه کج رفتار است محتاج کسی نیست به دولت یار است
هر کس که به راستی بماند قدمش در چشم همه مردم عالم خار است
*****
هرگه که ز پیش نظرم می گذری چون تیر ز بندی جگرم می گذری
گفتم گذرم ولی نبینم رویت هر جای که من میگذرم می گذری
*****
از بهر چه آمدیم چرا میگذریم شاه چشم کشادیم گدا میگذریم
کویند که دنیا گذران است مگر دنیا نه گذشتنی ست ما می گذریم
*****
اسرار الهی را نمیداند کس اعمال نوشته را نمی خواند کس
پل است جهان ما در آن ره گذریم پس در سر این پل نمی ماند کس
*****
باشند من این روضه رضوان من است اشکاشم من بندی دل و جان من است
هر گوهر قیمتی که در عالم نیست در سینه هر سنگ بدخشان من است
*****
شاپور عجب زمانه بی آداب است یک قریه دو قریه دار چهار ارباب است
کو خدمت صادقانه جز مکرو فریب هر چیز که است نقش به روی آب است
*****
خوش بخت کسی امتحان تیر کند ر شوت بدهد معلم اش سیر کند
نمد قروت پشم تا روغن زرد گندم که نداشت دست به ز غیر کند
*****
شاپور غریبی که ندارد چی کند چوپان بشیند و رو به پامیر کند
*****
در بی ادبی قافله سالار هستم عیبم نکنی که من گرفتار هستم
با لاله ر خان دلم ندارد میلی لیکن زی لبش بوسه طلب گار هستم
*****
یارب به دلم هزار فکرو هوس هست مرغی دلی من چرا درون قفس است
گر سه صد و سی سال بمانم به جهان آن دم که اجل رسد همه یک نفس است
*****
یارب من عجب به جرم خود مغرور م از پند و نصیحت بزرگان دورم
در روی همه به چشم سر می بینم شاید که به چشم سیر به عالم کورم
*****
یا رب تو ره نجات بر من بنما بحق سید ناصر و حسن صبا
ۤاز موی سرم گناه مرا بسیار است از لطف کرم سخاوتی کن به گدا
*****
یا صاحب سر کار جهان ادرکنی ای پادشه کون و مکان ادرکنی
جان و تن عقل هوش من داده توست گویا ست به امری تو زبان ادرکنی
*****
هرگه که میای تو عجب می ترسم از چشم سیای تو عجب می ترسم
بالاترازاین هدیه ندارد دل من جانم به فدای تو عجب می ترسم
*****
روز رفت شب آمد و نیامد یارم جانم به لب آمد و نیامد یارم
من درره او به چشم چار افتادم هر بی ادب آمد و نیامد یارم
*****
ای عاقیل اگر تو بی عمل میگردی یا آنکه پهی کار دغل میگردی
از یاد مبر که هر دم وهرنفست پروانه صفت گردی اجل میگردی
*****
بگذار که عارضت درخشان باشد رخشنده تراز لعل بدخشان باشد
مشاطه بکن که هرکه بیند رویت یک عمر در عشق تو پریشان باشد
*****
شاگون بهارنومبارک باشد بر ابر شرار نو مبارک باشد
نوروز عجم نشانه سال نو است اقدام به کار نو مبارک باشد
*****
آنی که به نا امیدها امید یست شاگون بهار سال نو خورشیدی ست
این روز خجسته روز آبای ماست باهنهنه گذشته گان باید زیست
*****
خوش تازه بهار سبز پوش آمده است طغیان زده هر دل به خروش آمده است
شاپور همان سبزه که دی بود خزان امروز همان سبزه به هوش آمده است
*****
آنرو ز که حرف کاف نون پیدا شد کن گفت جهان بی ستون پیدا شد
شاپور همه قدرت یکتای اوست هرگذ تو نه اندیش که چون پیدا شد
*****
من عشق تو را به خویش زورق گویم هر شام صبا و حق و ناحق گویم
گر برسر دار بر کشانند مرا منصور صفت برتو انا لحق گویم
*****
آنان که دو روز پیش بود اند زما در دانش علم بیش بو داند ز ما
بود اند به هر مذهب و هر ادیا نی پا بسته به دین کیش بود ساند زماٍ
*****
بی جرم در این جهان فانی کس نیست بگذشته نبوده است و از این پس نیست
دودی که برآمد آتش اندر پهی اوست بی دود در این عرصه سری یک خس نیست
*****
زی عقل ز هوش من چنین کرد سوال که زیبای ز دانش است یا از خط و خال
هو شم به چنین خلاصه آمد که بلی گفت از ادب و دانش واز عقل و کمال
*****
دوشی نه شبم یاد تو افتاد به سر خوابم بگریخت تا به هنگام سحر
تا نیم شب آفتاب گفتم رویت نیم دگرش قیاس کردم به قمر
*****
دایم به طواف حج اکبر باشی در آب و گل کعبه مخمر باشی
یک زره ندارد ارزش اینها همه هیچ آن بهست که دست یار مادر با شی
*****
گر خوان پراز نعمت ونان است ترا دانی که همه نام و نشان است ترا
جنگ و جدل جهان برای نان است گریک لب نان هست جهان است ترا
*****
دانی که فروغ زنده گانی ادب است احکام کتاب آسمانی ادب است
هرچند که در زمانه آدابی نیست گویا که ز مردم امتحانی ادب است
*****
با ناوک مژه ها نشان میگیری گویا زمن دل شده جان میگیری
ابروی کمان رستمت روزی نبرد کافیست چه حاجت که کمان میگیری
*****
کو جام وسراهی لحظت باده کجاست نا پخته و نارسیده آماده کجا ست
عشق است معبت است مهر است وفا معشوقه کجا عاشق دل داده کجاست
*****
ای بسته بسر عمامه نو دو قلاچ بر تارک سرنیاده ی مثل قماچ
بر خانه مردمان تمسخور داری درخوان خودت نیست به یک مرغ او ماچ
*****
هر لحظه ز دیده سیل خون میباریم برخیز که پای بر فلک بگذاریم
این روی فلک به ما ندارد رحمی یک پرده ز چهره فلک بر داریم
*****
دل را به نگار شوخ دل کش دادم از آب گرفتم و به آتش دادم
درد و غم رنج غصه ها را یک جا با این دل دیوانه غم کش دادم
*****
کوزه به سر شانه چپ میگیری تا در سر جو رسیدی گپ میگیری
من میگذرم که بشنوم حرف ترا چشمت که به من رسید خپ میگیری
*****
از من چه شنیده ی که بعد قار شدی ناگفته سخن به دیگری یار شدی
شاید که گناهی تو نباشد جانا این گونه به جادوی و طومار شدی
*****
یاران به همه چشن طلای تبریک بر خلق جهان مرغ ماهی تبریک
بادا به امام و رهبر دین مبین هم تاج و کلا و تخت شاهی تبریک
*****
می نوش که همراهان ما نوشیدند اندر ره عشق جاویدان کوشیدند
بس همچو من تو اندر این کند رباط دیدیم که عاقبت کفن پوشیدند
*****
در موی سیاهی خود گره د اخته ی آتش به درون شهرو ده د اخته ی
زیب تو به زینت و آرایش نیست بهتر زی همه بودی و بی ساخته ی
*****
تا سرمه به چشمان سیاهت کردی ما را گروی نازو هدایت کردی
حاجت به سفیدی و به آرایش نیست زین پیش دیگر نزن کفایت کردی
*****
آن روز به سوی تو نمیدیدم من ای کاش که روی تو نمی دیدم من
دامی که به دست پایم افتاد دریغ از حلقه ی موی تو نمیدیدم من
*****
عشق تو ز شصت ماهی گیران بتر است هر ثانیه ترس بیم و خوف خطر است
هر چند که دوری می گزینم زی برت اما چی کنم لب تو شهد و شکر است
*****
ان گل بدنی که گل به دامن دارد با چشم سیاه اشاره با من دارد
مانند پری در نظرم میاید با جامه سبزینه که بر من دارد
*****
در عشق تو هم نه عقل بر جاست نه هوش نه فکر خیال جمع نه چشم نه گوش
آ تش زد هی به سینه بریانم از بهر خدا جامه سبزینه نپوش
*****
جز دیدن روی تو ندارم هوسی غیر از تو دیگر نیست کسی داد رسی
این نطق بیان من همه داده توست با توست به غیر از تو ندارم نفسی
*****
آنرا که خداوند جهان میبخشد علم و ادب نام و نشان میبخشد
عمرش به زوال اگر بیاید دم مرگ گر لطف کند دو باره جان میبخشد
*****
گر شمس طلوع کند قمر خاموش است گر شام فرا رسد سحر خاموش است
از قدرت بی نیاز الا صمد آنجا که قظا رسد قدر خاموش است
*****
چون مرد برادرم خز ا نم زد ز د یک تیر ز خواهر جوانم زد ز د
کاکا که مرا بدست خود کرد کلان مرگ پدرم تیر به جانم زد ز د
*****
سر دفتر جمله اولیا بود علی سر لشکر جنگ در غذا بود علی
آ نروز که در ز قله خبیر کند خود گفت که این دست خدا بود علی
*****
بخر ام چو کبک مست برخیز بیا ای دوست به خیز جست برخیز بیا
هر لحظه و هر د دقیقه هر سانیه ی چشمم بره تو است بر خیز بیا
*****
از دست منافقان بی آدابی ما جمله فتا ده یم در گردابی
نه قایق نه شناور و نه کشتی نه قا فله سالاری و نه ا ربا بی
*****
یا رب تو ز لطف خوش مگزار مرا از گردش این چرخ نگه دار مرا
هرچند گناهی من ز حد افزون است زین چاه پراز فتنه بیرون آر مرا
*****
ای شا که بر جمله شاهان شاهی تو والی هر ولایتی والای
هرکس به در تو آورد روی نیاز بر خسته دلان بی کسان مولای
*****
مولای منی همیشه مولای منی نزدیک تر از روح روان در بدنی
نازم به تو ای امام ای رهبر دین مولای که فخر ماست در بت شکنی
*****
ما لیست که کس شمردن ش نتواند در بهر نهگ خوردنش نتواند
جز صاحب اصلی -اش که بخشنده اوست کس بری کسی سپردن ش نتواند
*****
ای د و ست منی دل شده از روز الست دارم چو عسا عشق تورا در کف دست
دل بسته به گیسو توام در همه عمر کس نیست چو من عاشق معشوقه پرست
*****
هر وقت که آمدم به پهلوت بی بخش بسیار نمی توانی یک توت بی بخش
چیزی دیگری طلب ندارد دل من یک بوسه ز بین هر دو آبروت بی بخش
*****
ای دوست فتاده ام براهی تو بیا چندی ست که از برم جدای تو بیا
نه نامه فرستادی ونه زنگ و پیام چشمم بره تو ست کجای تو بیا
*****
ای سرو روان قد بلندت مره کشت ابروی کشیده و کمندت مره کشت
هرچند که بی اجل نمیمیرد کس یک بوسه از آن لبان قندت مره کشت
*****
من بنده ان کسم که جان را جان است هم واجب هم ممکین هم امکان است
مطلوب من ان است که من میدانم معشوقه من به صورت انسان است
*****
هرچند گنه گاری وعا سی برگرد شکرانه کن و زنا سپاسی برگرد
حق را نه طلب زهر طریق دیگری در خود بنگر به خود شنا سی برگرد
*****
دل را زمن ای نگار بردی بر دی پنهانی و آشکار بردی بر دی
از قیمتی گوهر دلم بیخبری نه بوسه نه کنار بردی بر دی
*****
در دل هوس یار پری رو دارم از خون جگر به چهره آمو دارم
عشق وطنم یکی به بالای دگر در سینه به مانند سپند کوه دارم
*****
دل میرود از دست من دیوانه کس نیست که دل را بکند زو لانه
یا مرغ دلم را به قفس بند کند یا آنکه براردش از این ویرانه
*****
بشنو که ز خویش تن چه میگویم من یک قطره ز قطره های آمویم من
روین تنم هرمصره من شمشیر است پرورده ی دامن سپند کویم من
*****
جان در تن عا قیلا ن بوهد گوهر ناب در سینه جاهلان بوهد زیر حجاب
هم عاقیل دین رود و هم جاهل دون آتش به درون آتش و آب به آب
*****
این عمر دو روزه همجوبادی بگذشت چون سایه ابر روی وادی بگذشت
ما بی خبران نشسته در گوشه فقر از دست نداده غم که شادی بگذشت
*****
شاپور اگر این گونه فرس میرانی در دایره حرص و هوس میمانی
هرچند کزین هم سفران دلگیر م بشتاب که از قافله پس میمانی
*****
در وصف تو ای شوخ زبانم لال است جان در تن من همیشه در جنجال است
یک روز ز پیش نظرم دورنرو یک لحظه ندیدنت به من یک سال است
*****
هر بندی رباعی ام از انی وطن است جان در تن من ترانه خوانی وطن است
ما مادری آریانیانی کهن یم شمشیر به دست ما زبانی وطن است
*****
تیری که نشان خود فرو برد به خاک آنرا زکمان الودا کرده چه باک
شمشیری برهنه که خون میطلبد آنرا چه غم از ناله و از سینه چاک
*****
در عشق تو پاره شد سینه من صد چاک به یک اشاره شد سینه من
آتش به دلم ریخت به یک نیم نگاه یک باره یکی شراره شد سینه من
*****
روزهای جمعه روی سرک میگردی روزهای شنبه ده مشترگ میگردی
مادر پدرت منتظیری آمد نت گم گشته زخانه لا درک میگردی
*****
اکنون که دراین دیر خراب آباد یم گه علقه به گوشیم گهی دل شادیم
این چرخ فلک چه ناز دارد سرما گویا بد ر ش مثل گدا افتاد یم
*****
کفتر مرا تیر به بالش نخورد چشم کسی دگر به جمالش نخورد
این پول وکریدت که زمردم خوردست چیزی که زما خورده حلالش نخورد
*****
دختر به درون باغ من درلب بام دایم به درش فتاده ام مثل غلام
پروانه صفت دور برش می گردم یک ماست که میدید مرا وعده خام
*****
ابرو کجکی کمان ابرو کجکی زلفان سیا به هر دو پهلو کجکی
هر بار که چادر ز رخش دور کند ما ننده مهتاب پس کو کجکی
*****
چند یست که در رنج و عذ آب است دلم در آتش عشق تو کباب است دلم
شاپور ز آب دیده و خون جگر مانند صدف درون آب است دلم
*****
از کوچه گذشتم که جمالت بینم بیرون نه بر آمدی دل غم گینم
هرچند که رقیبان بسرم سنگ زنند تا آمد نت درسر راه میشینم
*****
آنان که همیشه در کمین اند بما آن طایفه دشمنان دین اند بما
خشنود از آن نشو که همسایه ماست اینها همه مار آستین اند بما
*****
ما یم که با نیم نگا سوخته ا یم در حسرت یار بی وفا سوخته ایم
در کشمکش زمانه ما سوخته ایم در شعله آتش جفا سوخته ایم
*****
کم گوی سخن که هر کسی گوش کند از هر سخن تو جام می نوش کند
بسیار سخن نگو ی شاپور که او حرف اول ترا فراموش کند
*****
یاران به چنین زمان که ما یم دریغ درسلته جهل وهم جفا یم دریغ
افسرده دل یم زان سبب گوشه نشین در زیر لوای ما فیا یم دریغ
*****
ای کاش که عمر ما زسر بر گردد چون روز و شب شمس قمر برگردد
از روز الست اگر چه این گونه گزشت این قافله یک بار دگر بر گردد
*****
آنیکه به مهراب سر افگند گریست بیرون که برآمد انتعاری بفریست
آن طالب جنت است این طالب دین حیران شده ام که قابل رحمت کیست
*****
مخلوق جهان طعمه مرگیم همه اندر دم مرگ همچو بر گیم همه
وقتی که اجل امانی نبود یا درقفسیم یا به ارگیم همه
*****
در نیمه ی شب ستاره ها رخشانند هریک به خدای خود ثنا میخوانند
من در شب درد و رنج بالا دیدم گویا که دل شکسته را مید ا نند
*****
بنیاد گزار ی هستی آینده باشی تو همیشه در جهان پاینده
جز خالق لا یذال پیغمبر او کس نیست به مانند تو بخشا ینده
*****
آنی که به یک عمر گرفتار غم است یا مرد فقیر است و یا متشم است
آنی که گدا ست رنج نا داری اوست انی که غنی ست هر چه داراست کم است
*****
رباعی از استاد جوشن
سردار رباعی این زمان شاپور است هر معنی نکته عمبر و کافور است
وز طبع روان او به حیرت رفتم گوی که ز خیام سینه اش پر نور است
*****
در قافله هستیم قفا میبینیم یک هم سفری نیست که ما میبینیم
مخلوق زمان ما عجایب خلق اند ما بند وفا یم وجفا میبینیم
*****
روی تو بهشت جاویدان است مرا نام توهمشه در زبان است مرا
مرغ قفسم فتاده ام بی پر بال کوه تو به عمر آشیان است مرا
*****
خواهی که لباس کامرانی پوشی باید به دو بخش زنده گا نی کوشی
در مادی ومعنوی به یک سان با شی تا جامی لبا لبی ز کو ثر نوشی
*****
آن حکم که از روزی الستی شده است عالم به بلندها وپستی شده است
ای نور محمد ای شفع آدم از نور تو ابتدا ی هستی شده است
*****
سروی چمنی قامت بالا داری زیب وطنی که چشم شعلا داری
از صدق وصداقت این سخن میگویم مشتاق تو ام که دردلم جا داری
*****
تا که نفس و روح روان است مرا نام تو همیشه در زبان است مرا
خشنود م ازآنکه گربه دوزخ بروم عشق تو بهشت جاویدان است مرا
*****
بی عشق تو راه رو به منزل نرسد بی امر تو کشتی به سا حل نرسد
آدم نبود زآدم یت دور است آنکس که در عشق توبه تاویل نرسد
*****
هم راهبر امام ما است کریم ازنصل علی مرتظا است کریم
نه آنکه به اسما عیله گان راهبراست بر جمله خلق رهنما است کریم
*****
ای غنچه بشکفته ز باغ قرقات شب نم زده بر روی سفیدت عرقات
در سنه امتحان ممیز باشم پاکیزه کنم که نچکد در ورقات
*****
دیشب که فلک ما و ترا دید بهم زد بر ورقی دفتر عمال رقم
گر یارمن است کاتب عالم غیب شاپور مرا ز چرخ پر فتنه چه غم
*****
دیدم گلی بشکفته به بوستان بهار حیران به جمال او شدم روزی مزار
دزدیده برو او نظر میکردم گفتم که پری نشسته در زیر چنار
*****
نام بت من به حرف گاف آمده است مهتاب در آسمان صاف آمده است
کس نیست به مانند نگارم به جهان این چوچه پری ز کوه قاف آمده است
*****
بعد ازسر من گریه نکن شادی کن درخاک قدم زدی زمن یا دی کن
درآب و درآتشم زیادت نرود یادی نفس مرا زهر بادی کن
*****
یک مرد ادیب وطنم رفت به خاک یک شاعر شیرین سخنم رفت به خاک
خارزم که آواره تخلص میکرد استادی که جان بود وتنم رفت به خاک ادامه ص ۲